تبليغاتX
... انتظار تلخ

... انتظار تلخ

در حضور واژه های بی نفس،صدای تیک تیک ساعت را گوش کن،شاید مرهم درد ثانیه ها را پیدا کنی ...

همه دنیا بخواد و تو بگی نه          بخواد و تو بگی آره تمومه

همین که اول و آخر تو هستی       به محتاج تو محتاجی حرومه

تو همیشه هستی اما                   این منم که از تو دورم

من که بی خورشید چشمات         مثل ماه سوت و کورم

نمی خوام وقتی تو هستی            آدم آدمکاشم

چرا عادتم تو باشی                   می خوام عاشق تو باشم

تازه فهمیدم به جز تو                حرف هیشکی خوندنی نیست

آدما میان و میرن                     هیشکی جز تو موندنی نیست

منو از خودم رها کن                تا دوباره جون بگیرم

خسته ام از این عقل خسته         من می خوام جنون بگیرم

همه دنیا بخواد و تو بگی نه       بخواد و تو بگی آره تمومه

همین که اول و آخر تو هستی    به محتاج تو محتاجی حرومه

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت13:8توسط نیلوفر آبی | |

کاش در این رمضان لایق دیدار شوم

سحری با نظر لطف تو بیدار شوم

کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان

تا که همسفره ی تو لحظه ی افطار شوم...

+نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت14:43توسط نیلوفر آبی | |

جمعه ها روزنامه چاپ نمی شود ولی حیف عجب تیتری می شود آمدنت ...

                                                   اللهم عجل لولیک الفرج

ولی می دونی من میگم قبل این که روزنامه ها دست به کار بشن خدا خودش تو دل آسمون خبر اومدنت رو حک میکنه چه روز بشه اون روز ... یعنی لیاقت بودن تو اون روز رو داریم؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت20:6توسط نیلوفر آبی | |

سلام ...

خوبین؟

یه مدت چهار-پنج روزه نبودم تا یه دفعه بیام و بهتون بگم:

۲۳ مرداد روزیه که همه ی شما باید از من تشکر کنین آخه با گذاشتن پام تو این دنیا خدمت بزرگی به زیاد شدن جمعیت کره ی زمین - سوراخ تر شدن لایه ی اوزون و ... کردم ... !!!

۲۳ مرداد تولد منه ...

نمی خواین تبریک بگین؟

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت11:31توسط نیلوفر آبی | |

یک روز کارمند پستی که به نامه هایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می کرد متوجه نا مه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا !
با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.
در نامه این طور نوشته شده بود :
خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز  نشستگی می گذرد .دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید.این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج  می کردم.یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کرده ام.اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم.تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن...
کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد.
نتیجه این شد که همه  آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند.
در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند...
همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند.
عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت.
تا این که نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسید که روی آن  نوشته شده بود:
نامه ای به خدا !
همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند.

مضمون نامه چنین بود :
خدای عزیزم. چگونه می توانم از کاری که برایم انجام دادی تشکر کنم .با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا کرده وروز خوبی را با هم بگذرانیم.من به آنها گفتم که چه هدیه خوبی برایم فرستادی...

البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته اند.... !!!!!!

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت12:54توسط نیلوفر آبی | |

اول میگم سلام آقا ...

بعدش هم سلام به شما و ممنون که امدین ...

راستش نمی دونم این آپ رو چه طوری شروع کنم چه طوری تموم کنم اصلا چی توش بنویسم ...

داره میاد

داره میاد

همونی که اگه بیاد دیگه هیشکی نمی ره

دست کم حالا حالا ها نمیره

اونی که اگه بیاد دیگه زمستون نداریم

اگه بیاد دیگه جنگ نداریم

دیگه خونریزی نداریم

دیگه دیکتاتور نداریم

صهیونیسم نداریم

یه کلام

تولد اونی که اگه بیاد دیگه بد نداریم هر چی که باشه خوبه

خوب خوب

تو رو خدا واسش دعا کنید یعنی در اصل واسه خودمون دعا کنیم ...

آقا جونم تولدت مبارک به امید روزی که تولدت رو ما برات جشن بگیریم (البته اگه لایق باشیم)

 

اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه

+نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت12:27توسط نیلوفر آبی | |

سلام ...

دوباره اومدم تولد یه انسان بزرگ رو تبریک بگم ...

تولد حضرت علی اکبر (ع) رو اول به آقام و بعد به تمامی مسلمونای دنیا تبریک میگم ...

در ضمن روز جوان رو هم به همه ی جوونای جهان تبریک میگم ...

اینم هدیه ی کوچیکی از طرف من به همه ی جوونای ایرونی ...

+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت14:50توسط نیلوفر آبی | |

سالهاست اسم منتظر رو خودمون گذاشتیم اما دریغ از یک جرعه عطش ...

کاش ! مثل لبهای تشنه ی کودکان کربلا عطشناک بودیم ...

کاش ! مثل کودکان فلسطین که هر لحظه انتظار بمبارانی دیگر را می کشند

لحظه لحظه انتظارت را می کشیدیم ...

کاش ... !

...

و کاش چون دیده ی نرگس نگرانت بودیم ...

+نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت23:55توسط نیلوفر آبی | |

فقط اومدم اول به امام زمان جونم این اعیاد رو تبریک بگم بعد هم به شما ...

 

 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت14:23توسط نیلوفر آبی | |

سلام،

این پستم یه خورده ناامیدانه اس ولی خب اشکالی نداره ارزش خوندن رو داره ...

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

.

.

.

این بود زندگی ...

+نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت17:11توسط نیلوفر آبی | |

سلام پست جدیدی ندارم که بذارم پس پیشاپیش عید سعید مبعث رو بهتون تبریک می گم ...

جالبه نه یه روز پستم بابت تسلیته روز بعدش بابت تبریک ...

در ضمن اول اولش این عید بزرگ رو به آقام تبریک میگماااااا ... یه دعا هم واسش میکنم :

                                  اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت12:37توسط نیلوفر آبی | |

سلام دوستای خوبم ...

امروز فقط اومدم تا شهادت مظلومانه ی هفتمین اختر تابناک امامت و ولایت امام موسی کاظم رو بهتون تسلیت بگم ودعا کنم که ان شاءا... هممون سیره ی این امام بزرگوار رو در پیش بگیریم به خصوص صفت "کاظم" ایشون رو ...

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت15:26توسط نیلوفر آبی | |